تبلیغات
koreanstar - Sun school-part2
Just korea

Sun school-part2

شنبه 1392/06/2 04:16 ب.ظ

نویسنده : pardis
ارسال شده در: داستان Sun school ، suju ، snsd ، 2pm ، SS501 ، shinee ، FX ، sistar ، KARA ،
سلام چینگوها با قسمت دوم داستانم اومدم و امیدوارم خوشتون بیاد و منتظر کامنت های خوبتون هستم.تاحالا استقبال زیادی از قسمت1 شد امیدوارم قسمت2 بیشتر از 1 بترکونه.

خوب دیگه برید ادامه رو بخونید و حسابی کیف کنید................ معلم لی وارد کلاس شد و تا نشست یهو پایه ی صندلی شکست .معلم لی افتادو و تنها صدای خنده بود که از کلاس بلندشد .وطبق معمول دوتگ هه ازجاش بلندشد و به معلم لی کمک کرد و معلم لی هم باعصبانیت از کلاس رفت بیرون و باشدت در کلاس رو کوبید.

معلم لی رفت سمت دفتر مدیر !!!

معلم لی:آقای مدیر اینا چه جور بچه هایی اند ؟!!!!واقعا یه مشت اعصاب خوردکنن.از پارسال تا حالا یه درصدم عوض نشدن گفتم امسال توی این مدرسه نمونم ولی به خاطر اصرار شما موندم.اگه اینجوری پیش بره من دیگه توی این مدرسه نمیمونم.
آقای مدیر:خانم لی آروم باشید و بگید چی شده.
معلم لی:آقای مدیر میخواستید چی بشه!!!!یکی از عمد صندلی رو دست کاری کرده که من بیفتم.
آقای مدیر:شما از کجا میدونید که کسی از عمد این کارو کرده شاید اتفاقی بوده.
خانم ناظم:شمام خوش خیالید ها آقای مدیر .شما فکرکنید یه درصد کار این بچه ها نبوده باشه.
معلم لی:خانم ناظم من کاملا باشما موافقم ولی نمیدونم چجوری باید بفهمیم کار کی بوده.
خانم ناظم:این دیگه چجوری نداره برید ایون هیوک رو بیارید یا کار خودشه یا میدونه کار کیه.به یکی بگید بره صداش کنه.

کریستال:ایون هیوک...ایون هیوک ....می شنوی؟!!!(کلاس طبق معمول روی هواست)
ایون هیوک باحالت عصبانی میگه:بله.
کریستال:آقای مدیر میگه بیا دفتر.
ایون هیوک:به چه مناسبت؟!!!!!
کریستال:مناسبتشو اونجا میفهمی!!!!
ایون هیوک تو ذهنش گفت :فکرکنم  فهمیدن حالا باید چیکارکنم.
ایون هیوک تو همین فکرا بود که یهو سروکله ی هیونگ جون پیدا شد .
هیونگ جون:هیونگ هیونگ...
ایون هیوک:پسر تو اینجا چیکار میکنی ؟!!!
هیونگ جون:هیونگ میخوای چیکارکنی؟اگه بفهمن دوباره کار تو بوده امسال دیگه پارسال نیست اول سالی شروع کردی به دردسر درست کردن اگه بفهمن دیگه امسال نمیتونی فارغ التحصیل بشی.
ایون هیوک:خب میگی چیکارکنم ؟!
هیونگ جون:بگو کارمن بوده .
ایون هیوک:فکر میکنی باور میکنن؟!!!همه میدونن که تو منو خیلی دوست داری و همش چسب من میشی و بچه بازی درمیاری جوجه.
هیونگ جون بالحن عصبانی و ناراحت گفت:توحالابگو شاید باور کردن.
ایون هیوک:خوب باشه ببینیم چی میشه.
ایون هیوک رفت دفتر آقای مدیر .
آقای مدیر:ایون هیوک باز دردسر درست کردی؟!
ایون هیوک:چه دردسری ؟!از چی حرف میزنی؟!
خانم ناظم:خودتو نزن به اون راه اول سالی باز شروع کردی به خراب کاری؟!!!
ایون هیوک:نمیفهمم .آخه چه دردسری؟!
خانم ناظم:یعنی امروز توصندلی رو دست کاری نکردی؟!
ایون هیوک:صندلی.....؟نه من دست نزدم .
خانم ناظم:من که باور نمیکنم.
ایون هیوک باحالت بی ادبانه میگه:میخوای باور کن میخوای نکن .کارمن نبوده ولی میتونم حدس بزنم کار کی بوده.
معلم لی:کار کی بوده؟
ایون هیوک:امروز صبح دیدم هیونگ جون بدجوری دوروبر میز معلم میچرخید.حدس میزنم کار اون باشه.
آقای مدیر:هیونگ جون؟!!!!بگید بیاد دفتر.

کریستال:هیونگ جون...هیونگ جون...
هیونگ جون:بله...
کریستال:برو دفتر مدیر باهات کار داره .
هیونگ جون :باشه میام.
جونگ مین:هی تو کریستال کسی به جز تو نیست بیاد راپورت بده .
کریستال:چرا ... خودت...

هیونگ جون به دفتر مدیر رسید

آقای مدیر :هیونگ جون تو صندلی رو دست کاری کردی؟!
هیونگ جون یکم مکث میکنه بعد میگه :بله.
آقای مدیر که خیلی تعجب کرده بود گفت:مطمئنی توبا ایون هیوک خیلی دوستی نکنه مجبورت کرده به خاطر دوستیتون اینکارو بکنی.؟!
هیونگ جون:نه من واقعا علاقه ای به معلم لی ندارم چون خانم سخت گیریه و برگه هامونو سخت صحیح میکنه تازشم بداخلاقه.
آقای مدیر:آخه آدم عاقل به خاطر همچین چیزایی میاد معلمشو اینجوری اذیت کنه ؟این دلایلی که آوردی اصلا قانع کننده نیست.
هیونگ جون:خوب دیگه ...
آقای مدیر:فردا بگو والدینت بیان مدرسه.
هیونگ جون:باشه آقای مدیر
آقای مدیر:خوب حالا فعلا برو سرکلاس ...نه نمیخواد بری چون الان زنگ میخوره

هیونگ جون هنوز پاشو از دردفتر نذاشته بود بیرون که زنگ خورد...
زنگ ریاضی تموم شده بود ومعلم لی هم که اصلا سرکلاس نرفت .زنگ اولی و روز اولی بچه ها حسابی کیف کردن...
توی راهرو مدرسه هیونگ جون ایون هیوکو دید
هیونگ جون:هیونگ...هیونگ...
ایون هیونگ:چیه هیونگ جون ؟
هیونگ جون:صبرکن کارت دارم
ایون هیوک:کارت؟!
هیونگ جون :مسئله حل شد
ایون هیوک:این همه سروصدا رو فقط به خاطر گفتن این راه انداختی...پابو
هیونگ جون:آره دیگه.
ایون هیوک:خوب باشه دیگه من میرم تو حیاط...
هیونگ جون:یه تشکر بکنی بد نیست ها...
ایون هیوک:تو که میدونی من از این کارا بلد نیستم.
 زنگ شروع کلاس خورد...

ایون هیوک:ببین انقدر حرف زدی نتونستم برم تو حیاط


همه بچه ها رفتن سرکلاس...

کیوهیون:بچه ها گوش کنید امروز زنگ دوم ورزش داریم معلم ورزش اومده مشکلش حل شده
ایون هیوک تو دلش میگه:اگه زنگ اول معلم ورزش می اومد .صندلی می شکست و معلم ورزش می افتاد زمین آخ چه حالی می داد چه قدر می خندیدیم

معلم ورزش وارد کلاس شد

تیک ایون:سلام بچه ها من معلم ورزشتونم پارسالم معلم این مدرسه بودم بچه های پارسالی منو خیلی خوب میشناسن.من معلم زیاد سخت گیری نیستم ولی خوشم نمیاد زنگ ورزشتون رو بیکار باشید .خوب حالا ببینیم کیا شاگرد جدیدن .اینجور که میبینم امسال زیاد شاگرد جدید نداریم.خب شاگردجدیدا از همین ردیف اول شروع کنن و خودشون  رو معرفی کنن.

یونا:سلام من یونا هستم از مدرسه ی... ببخشید میشه مدرسمو نگم؟
تیک ایون:چرا؟
یونا :به دلایل شخصی.
تیک ایون:خوب باشه.
جسیکا یواشکی به تیفانی میگه چه دختر مسخره ای برای چی اسم مدرسشو نمیگه؟من که دلیل این کارشو نمیفهمم .
تیفانی:آره واقعا چه آدمایی پیدا میشن حالا از اینا بگذریم .مدل موهات خیلی قشنگ شده بعدا اسم آرایشگرتو بهم بگو.
جسیکا:باشه بهت میگم بیا انقدر حرف نزنیم الان تیک ایون اوپا میفهمه بهمون گیر میده.

تیک ایون به یونا میگه:خواهربرادر داری؟
یونا:نه تنهام.
تیک ایون:این مدرسه رو دوست داری؟
یونا:راستشو بخواید نه زیاد.
تیک ایون:چرا؟
یونا:آخه بچه های اینجا یه جورین آدم اصلا فکرنمیکنه که اینجا مدرسه است.
تیک ایون:نمیدونم شاید توراست میگی.
جسیکا زیر لب میگه:بشین دیگه بابا چه قدرحرف میزنی سرمون رفت.
تیفانی:جسکا ولی معلم ورزشتون خیلی خوشتیپه ها.
جسیکا:بهت گفته بودم معلم ورزشمون خیلی خوشتیپ و جوونه.مامانم خیلی به مامانت اصرار کرد بیاین محله ما و باهم بریم یه مدرسه ولی تو هیچ وقت گوش نکردی ولی خوبه که امسال اومدی.

تیک ایون همش داره میگه نفربعدی...نفربعدی...بلندشو اما تیفانی انقدر گرم حرف بود که اصلا متوجه نشد که نوبت اونه.
تیک ایون:اونی که بغل جسیکا نشستی مگه شاگرد جدید نیستی؟!بلندشو دیگه.
تیفانی درحالی که دست و پاشو گم کرده بود گفت بله...

تیفانی:من تیفانی هستم از مدرسه شاین .1خواهر دارم تازه اومدم این محله.
تیک ایون:مدرسمون چجوریه ؟دوست داری؟
تیفانی:آره مدرسه خوبیه و تازه باوجود شما بهترتر میشه .
همه بچه ها زدن زیر خنده.
جسیکا:بشین بابا آبرومونو بردی.
تیک ایون:نفر بعدی بلندشه.
وویونگ:سلام من وویونگ ازمدرسه ادوایس اومدم و 1خواهرو1برادر دارم.
تیک ایون :مدرسمون چه طوریه؟بابچه ها راحتی؟
وویونگ:امروز که روز اول بود احساس کردم خیلی کلاس شلوغیه ولی امیدوارم کم کم به این شرایط عادت کنم.تاحالا که با دونگ هه بهتر تونستم کنار بیام تا ببینم چی میشه.

تیک ایون:خوب دیگه فکرکنم شاگرد جدید نداریم وسایلتون روجمع کنید و برید حیاط الان دیگه وقت ورزش کردنه.

خوب به بچه ها کلی زنگ ورزش خوش گذشت .

زنگ خوردو قراره زنگ بعد معلم شیمی بیاد.

سر کلاس...

نیک خان:تائه مین من از بچه ها شنیدم معلم شیمی عوض شده تو خبرداری؟
تائه مین:نه خبرندارم.انقدروقت من و خودتو بااین چیزهای بیخود نگیر .درستو بخون ماقراره بریم یه دانشگاه خوب نذار اخلاق این بچه ها روت تاثیر بذاره.
نیک خان به فکرفرورفت و باخودش گفت:تائه مین راست میگه معلم عوض بشه یانشه چه فرقی به حال من میکنه فقط خوب درس بده.

تق تق تق...

معلم شیمی اومد تو چویی سی وون خشکش زد حالا چراش باشه برای بعد...


چینگوها من میخوام برم مسافرت پس یه مدت نمیتونم آپ کنم ولی قول میدم وقتی برگشتم زود براتون قسمت های دیگه رو بذارم و بعدش یکی دیگه شروع کنم که این بستگی به میزان کامنت ها داره .ممنونم فعلا بای









دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -